قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 9
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
معمولى است امكان دارد در آينده تاريخنويس را به كار آيد . او در ثبت و ضبط مطالب به تصور خود كوشيده است از تملق دور بماند . نوشته است « قارئين محترم گمان نكنند من تملق و چاپلوسى مىكنم خير حقيقت را مىنويسم و اين روزنامه مخفى و مستور و محرمانه است در جعبهء مقفل . » ( ص 1878 ) عين السلطنه از روزنامهء خاطراتنويسى برادر خود عماد السلطنه آگاه بوده است . در همين مجلّد نوشته است : « ضمنا استدعا كردم آن مكتوب را به عين در روزنامهء خودش درج كند . اگر وقتى آدم بتواند اين روزنامهها را جمعوجور كرده پاكنويس كند بعضى تصرفات كند بسيار خوب مىشود . تاريخ صحيحى مىشود . افسوس كه از عهدهء من فعلا خارج است . » ( ص 1883 ) « مجملى از آقاى بحرينى بنويسم بد نيست ، اگرچه من نمىتوانم خوب چيز بنويسم . كمك و رفيقى هم در نوشتن ندارم . در حقيقت آنها كه نوشته مىشود مسوده است . اگر عمرى بود و ممكن مىشد تصحيح شود ، زياد و نقصان گردد مطالب زيادى محو و آنچه ترك شده ضميمه شود خوب خواهد شد . حالا عبارات سليس نيست . اغلب املاء غلط نوشته شده قلماندازست و در حقيقت كافى نيست و خواننده را كسل مىكند . » مقدارى از منقولات عين السلطنه از گفتار شاه و رجال آن دسته است كه خود حاضر و ناظر استماع آنها بوده است و چون روزانه آنها را يادداشت مىكرده است مىبايد در ثبت آنها كمتر تصرف روى داده باشد . البته باز جابهجا شدن كلمات و تعابير ايجاد دگرگونى در مفاهيم و مطالب تواند كرد . او آنچه را هم از ديگرى - برادر ، دوست ، نوكر - شنيده باشد غالبا به نام گوينده به ضبط درآورد . مثلا در روز توپانداختن به مجلس از قول افخم الدوله ( برادر خود ) نوشته است محمد على شاه به سيد عبد الله پيغامى داد . ضمنا به عاملين حكومت دستور داده بود به وكلاى مجلس تعرض نشود ( كه البته وضعى عكس اين دستور پيش آمد ) ( صفحه 7 - 2126 ) . جاى ديگر ، پس از اينكه به محمد على شاه سوء قصد شده بود عبارتى از او نقل مىكند كه نكتهآميز است . مىنويسد گفته بوده است « مگر مىشود آن واحد و يك لحظه اينجا را ژاپن و فرانسه كرد . كى توانسته كه من نتوانستهام . » ( ص 1978 ) باز در صفحهء 2211 تفصيل فحشهايى را كه شاه به وكيل الدوله داده بوده است به ضبط درآورده است كه خود آنجا حاضر و ناظر بود و باز از همينگونه دقايق است در مورد قضيه مغضوب شدن علاء الدوله و خبر چوبخوردن او . نوشته است : « اين تغير و كتك شاه علاء الدوله را كه مردود ملت بود محبوبش كرد . تا پريروز كافر و زنديق نامسلمان مستبد بود حال مسلمان ملتپرست و ديندار شده . » ( ص 1895 ) عين السلطنه ، هرچه بر سال عمرش افزوده مىشود بيشتر و صريحتر و دقيقتر به